love story

                                                      Where do I begin    

از کجا آغاز کنم


To tell the story

Of how great a love can be

گفتن ماجرایی را که یک عشق چقدر می تواند بزرگ باشد


The sweet love story
that is older than the sea

ماجرای عاشقانه شیرینی را که از دریا کهن سال تر است


The simple truth about
the love She brings to me

حقیقتی ساده درباره عشقی که او به می بخشد

Where do I start

از کجا آغاز کنم ؟


with her first hello

با اولین سلامش

She gave a meaning

To this empty world of mine.

به دنیای خالیم معنا داد


There is never be another love

عشق دیگری دوباره نخواهد بود

Another time

She came into my life

And made the living fine

زمانی دیگر او به زندگیم آمد و زندگی را زیبا کرد

She fills my heart

او قلبم را پر می کند !

With very special things

او قلبم را با چیزهای خاص پر می کند

With angel songs

With wild imagining

با آوازهای فرشتگان ، با تصورات وحشی

She fills my soul

With so much Love

او قلبم را با عشقی بزرگ پر می کند

That everywhere I go

I am never lonely

که هر جا می روم با عشق او هیچوقت تنها نیستم

With her along.

Who could be lonely

چه کسی می تواند تنها باشد ؟


I reach for her hand
It's always there

به سوی دست هایش دست دراز می کنم ، او همیشه حاضر است


How long does it last

چقدر طول خواهد کشید ؟


can love be measure by the
hours in a day

آیا می توان عشق را با ساعات یک روز اندازه گرفت


I have no answers now
But this much I can say

اکنون جوابی ندارم ولی می توانم بگویم که

I know I ll need her Till the stars.

All burn away

می دانم به او نیاز دارم تا زمانی که ستارگان همه خاموش شوند

And she be there

و او باقی خواهد بود .

How long does it last

چقدر طول خواهد کشید ؟

Can be love measure

by the hours in a day

آیا می توان عشق را با ساعات یک روز اندازه گرفت


I have no answers

Now But this much I can say

اکنون جوابی ندارم ولی می توانم بگویم که

I know I ll need her Till the

'til the stars all burn away

می دانم به او نیاز دارم تا زمانی که ستارگان همه خاموش شوند


And S he'll be there

و او باقی خواهد بود

اهنگی از گوگوش 2

بیا تا برات بگم           اسمون سیاه شده

دیگه هر پنجره ای      به دیواری وا شده

بیا تا برات بگم           گل تو گلدون خشکیده

دست سردم تا حالا    دست گرمی ندیده

بیا تا مثل قدیم          واسه هم قصه بگیم

گم بشیم تو رویا ها   قصه از غصه بگیم

بیا تا برات بگم            قصه ی بره و گرگ

که چجور اشنا شدن    توی این دشت بزرگ

اخه شب بود میدونی   بره گرگو نمیدید

بره از گرگ سیاه         حرفای خوبی شنید

بره تنها رو گرگ          به یه شهر تازه برد

بره تا رفت تو خیال       گرگ پریدو اونو خرد

بره باور نمیکرد            گفت شاید خواب میبینه

ولی دید جای دلش      خالی مونده تو سینه

تو همون گرگ بدی       که با نیرنگ و فریب به سراغم اومدی

اهنگی از گوگوش

دلم تنگه برای گریه کردن           کجاست مادر کجاست گهواره ی من؟

همون گهواره ای که خاطرم نیست    همون امنیت حقیقی و راست

همون جایی که شاهزاده ی قصه    همیشه دختر فقیرو میخواست

همون شهری که قد خود من بود     از این دنیا ولی خیلی بزرگتر

نه ترس از سایه بود نه وحشت باد    نه من گم میشدم نه یه کبوتر

دلم تنگه برای گریه کردن              کجاست مادر کجاست گهواره ی من؟

ببین شکوفه ی دل بستگی هام    چه قدر اسون تو ذهن باد میمیره

کجاست اون دست نورانی و معجز    بگو بیاد و دستمو بگیره

کجاست مریم ناجی مریم پاک        چرا به یاد این شکسته تن نیست؟

تو رگبار هراس و بی پناهی       چرا دامنش سبزش چتر من نیست؟

دلم تنگه برای گریه کردن              کجاست مادر کجاست گهواره ی من؟