درخواست کمک
میگفت:عمر من هدر شده شما ها مثل من نباشید و...
پرسیدم چرا؟
گفت:((از موقعی که یادم میاد کمک کردن به مردم رو دوست داشتم و بعد از اینکه ازدواج کردم سعی کردم تا جایی که میتونم دست مردم رو بگیرم و اونا رو بالا بیارم.
شوهرم ادمی بود کاملا سرد و نسبت به خونواده بی توجه.حتی بهمون خرجی هم نمیداد.اما من بازم از کمک به مردم دست نمیکشیدم.تاجایی که میتونستم میخواستم دل بقیه رو شاد کنم.
یه مدت خیریه داشتم و هر کسی که کمک میخواست بهم میگفت منم تمام تلاشمو برای بر طرف کردن مشکلاتش میکردم.
خلاصه سرتونو درد نیارم من عمرمو با مردم گذروندم و هیچ وقت معنی عشق واقعی رو نفهمیدم اما از زندگیم ناراضی نیستم.
نمیدونم چی شد که یه دفعه دیدم به خاطر مردم از کل زندگیم گذشتم و کلی تو بدهی افتادم.
تقریبا 20 سالی میشه که بدهی هام روز به روز زیادتر میشه.
خواستم با برگزاری قرعه کشی های مختلف از چاله در بیام اما افتادم تو چاه.
اخه من دلم واسه فقیرا میسوخت و اونارو بدون گرفتن چک یا سفته به قرعه کشی هام راه میدادم و به خاطر قسط ندادن اونا من مجبور شدم جبران کنم.اما چون شوهرم بهم پول نمیداد مجبور بودم با کارای خودم کمبود پول رو جبران کنم.
حالا هم بعد از 20 سال متوالی هنوز بدهی هام تموم نشده..))
خیلی فکر کردم شاید حق با اون بود.دلم میخواست کمکش کنم اما چجوری..؟!
فکر کردم شاید اگه این مطلبو تو وبلاگم بذارم کسی بتونه به این خانم کمک کنه.اخه این خانم هیچ ضامنی نداره به خاطر همین نمیتونه از کس دیگه ای کمک بگیره.
البته به عنوان قرض الحسنه.
اگه کسی مایل هست که به این خانواده ابرومند کمک کنه بهم بگه.
راستش اونا خانواده ی ابرومندی هستن و به وضوح میتونم بگم که فقیر نیستن هنوزم کارای خیرشون هست اما نه به شدت قبلا یه جورایی احتیاطشون زیاد شده...
یه کم فکر کنید.
شاید شما بتونید کمکش کنید.اگه مایل باشید میتونید با این خانم از طریق تلفن در ارتباط باشید.
منتظر استقبال گرمتون هستم...
خود را بی هیچ چشمداشتی وقف دیگران کن.
سلام اول اینکه به وبلاگ خوش اومدین دوم اینکه نظر یادتون نره سوم اینکه این سایت مخصوص دخترا و پسراست و همه چی توش پیدا میشه مرسی که به اینجا یعنی شهر دخترا و پسرا اومدی اگه میخوای تبادل کنی منو با عنوان وبم بلینک بعد بگو با چه عنوانی بلینکمت.