امروز یه پشه با خونواده اش اومده بود خدافظی،

کلی تو بغل همدیگه گریه کردیم

بچه شونم همش می گفت می خوام پیش عموبمونم،

خلاصه پشت سرشون آب ریختم و رفتن تا تابستون دیگه،

خیلی صحنه غم انگیزی بود!

من طاقت دوری ندارم !!