امروز یه پشه با خونواده اش اومده بود خدافظی،
کلی تو بغل همدیگه گریه کردیم
بچه شونم همش می گفت می خوام پیش عموبمونم،
خلاصه پشت سرشون آب ریختم و رفتن تا تابستون دیگه،
خیلی صحنه غم انگیزی بود!
من طاقت دوری ندارم !!
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۱ ساعت 17:33 توسط مریم شیطونک
|
سلام اول اینکه به وبلاگ خوش اومدین دوم اینکه نظر یادتون نره سوم اینکه این سایت مخصوص دخترا و پسراست و همه چی توش پیدا میشه مرسی که به اینجا یعنی شهر دخترا و پسرا اومدی اگه میخوای تبادل کنی منو با عنوان وبم بلینک بعد بگو با چه عنوانی بلینکمت.