حجاب
من و مامانم و دوستم میخوایم بریم جمکران و من چادر مشکیمو لازم داشتم.
پوشیدمش تا ببینم عیب و ایرادی نداشته باشه.
وقتی خودمو تو ایینه نگاه کردم به خودم اومدم.
یه دفعه فهمیدم که چی کار کرده بودم.خیلی ناراحت شدم.انگار از خواب بیدار شدم.
اما الان خوشحالم چونکه دوباره شدم همون مریم همیشگی با چادر مشکی.
خدا جونم مرسی که دوباره راهم دادی دم خونت.
فک کرده بودم تو هم ترک ما کردی...
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:37 توسط مریم شیطونک
|
سلام اول اینکه به وبلاگ خوش اومدین دوم اینکه نظر یادتون نره سوم اینکه این سایت مخصوص دخترا و پسراست و همه چی توش پیدا میشه مرسی که به اینجا یعنی شهر دخترا و پسرا اومدی اگه میخوای تبادل کنی منو با عنوان وبم بلینک بعد بگو با چه عنوانی بلینکمت.