امروز که داشتیم با هم چت میکردیم به این نتیجه رسیدیم که جفتمون از خونمون خسته شدیم...

تصمیمی که گرفتیم یه کم ترسناکه...

فرار از خونه...

اره درسته.

میخوایم فرار کنیم...

یکی از همین روزا...

به محض اینکه نقشمون کامل شه اجراش میکنیم...

واسمون دعا کنین...

میدونین چرا میخوایم این کارو کنیم؟

اخه زندگیمون تکراریه...

من که همش دارم کارای خونرو انجام میدم فاطمه هم اعصابش تو خونه به هم میریزه و هیچ کاری نداره انجام بده...Smilehaa

خودکشی که تاثیر نداشتSmilehaa

پس فرار گزینه ی خوبیه...

دیگه خسته شدم اینقدر کارای خونرو کردم...


Smilehaaاین منم.

Smilehaaاینم مامانم.

خدایی خیلی بده.

اما تصمیمی که گرفتیم عالیه.

هیچ راهی جز فرار نیست.