تصمیم کبری
امروز که داشتیم با هم چت میکردیم به این نتیجه رسیدیم که جفتمون از خونمون خسته شدیم...
تصمیمی که گرفتیم یه کم ترسناکه...
فرار از خونه...
اره درسته.
میخوایم فرار کنیم...
یکی از همین روزا...
به محض اینکه نقشمون کامل شه اجراش میکنیم...
واسمون دعا کنین...
میدونین چرا میخوایم این کارو کنیم؟
اخه زندگیمون تکراریه...
من که همش دارم کارای خونرو انجام میدم فاطمه هم اعصابش تو خونه به هم میریزه و هیچ کاری نداره انجام بده...
خودکشی که تاثیر نداشت
پس فرار گزینه ی خوبیه...
دیگه خسته شدم اینقدر کارای خونرو کردم...
این منم.
اینم مامانم.
خدایی خیلی بده.
اما تصمیمی که گرفتیم عالیه.
هیچ راهی جز فرار نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:32 توسط مریم شیطونک
|
سلام اول اینکه به وبلاگ خوش اومدین دوم اینکه نظر یادتون نره سوم اینکه این سایت مخصوص دخترا و پسراست و همه چی توش پیدا میشه مرسی که به اینجا یعنی شهر دخترا و پسرا اومدی اگه میخوای تبادل کنی منو با عنوان وبم بلینک بعد بگو با چه عنوانی بلینکمت.